خرید بک لینک
سلام...


دیروز تا از دانشگاه اومدم خونه خیلی دیر شده بود. به شدت خسته بودم...همسر جان مرغ گرفته بود. تا تمیز کردم

و غذا رو آماده کردم و پسرک رو خوابوندم خودم از خستگی خوابم برد. صبح که از خواب بیدار شدم تو آشپزخونه بوی

بدی میومد. دیشب از خستگی ظرفها رو نشسته بودم اما بو از اونجا نبود. چشمم خورد به سبدی که مرغها رو

توش گذاشته بودم...بوی دوتا قاشق آب مرغ خونه رو برداشته بود...تقصیر خودم بود. باید دیشب

میشستم ظرفشو که الان بوش اذیتم نکنه...دقیقا این همین کاریه که ما در ارتباط با آدما و اتفاقای زندگیمون

انجام میدیم...اگه آدمهای اضافی و رفتارهای غلط و دلخوریها و همه ی زشتیها رو به موقع بریزیم بیرون لازم

نیست تا مدتها بوی بدشون رو تحمل کنیم...آشغالاتونو زود به زود بذارید بیرون...نذارین بوی بدش آزارتون بده...


پ.ن: دیشب فیلم "من یک مادر هستم " رو دیدم...چرند بود...اینهمه سوژه ی خوب رو چرا میسوزونن کارگردانهای گرامی؟

پ.ن: استاد "ص" داره از ایران میره...من فقط فردا رو دارم که از دانشش استفاده کنم..چقدر بد که آدمهای

با سواد دارن میرن...بهش قول دادم که از اول آبان هر شب یه قسمت از یه سریال رو ببینم و اصطلاحاتش رو

در بیارم...از اول آبان "friends" میشه برنامه ی شبانه ی من...

پ.ن: دارم یاد میگیرم کمی هم خودم رو دوست داشته باشم...

برچسب: فنگ شویی,فنگ شویی چیست,فنگ شویی ثروت,فنگ شویی اتاق خواب,فنگ شویی ذهن,فنگ شویی در خانه,فنگ شویی ازدواج,فنگ شویی منزل,فنگ شویی عشق,فنگ شویی خانه, نویسنده: امیر حسینی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 15:12

صفحه بندی